محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
39
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
نيك و خوى بد ، و خداى عزّ و جلّ آن همه اندر قرآن ياد كرده است جايى و گفت : * ( إِنَّا خَلَقْناهُمْ من طِينٍ لازِبٍ 37 : 11 ) * . و اين لازب ، گل سپيد و پاكيزه باشد . و جايى ديگر گفت : * ( من حَمَإٍ مَسْنُونٍ 15 : 26 ) * . و حمأ آن گل باشد كه در زير آب سياه شده باشد . و جايى ديگر گفت : * ( خَلَقَ الإِنْسانَ من صَلْصالٍ كَالْفَخَّارِ 55 : 14 ) * . و صلصال آن گلى باشد سپيد و پاك كه آب از روى آن بشده باشد و آفتاب بر او تافته بود و بطرقيده ، چنان كه پاى بر او نهى بانگ از او آيد چون زنگ ، و از بهر آن صلصال خواند : لأنه يتصلصل كالحديد . و جايى ديگر گفت : * ( من سُلالَةٍ من طِينٍ 23 : 12 ) * . و سلاله آن گل باشد كه سپيد و پاك بود ، چون به دست اندر فشارى از نازكى به ميان انگشتان بيرون آيد . و گروهى ايدون گفتند كه نخست خود خاك بود ، خشك و سياه و سپيد و سرخ و زرد و از هر گونهاى ، چنان كه گفت : * ( فَإِنَّا خَلَقْناكُمْ من تُرابٍ 22 : 5 ) * . پس آن خاك را تر كردند تا طين لازب گشت . پس آن گل را همچنان دست باز داشت روزگار بسيار ، تا سياه گشت و حمأ مسنون شد ، پس آفتاب بر آن بتافت تا خشك شد و صلصال گشت . قال فَخَلَقَ الله آدَمَ عَلى صُورَتِه ، وَالهاء راجِعَة الى آدَم صَلَّى الله عَلَيْه ، يعنى على صورة آدم . و آن صورت آنست كه امروز صورت فرزندان آدم است ، و اين صورت هرگز هيچ خلقى را نبوده است ، نه فريشته و نه ديو و نه پرى . و هيچ صورتى بدين نيكويى نبوده است . و بالاى آدم چندان بود كه از زمين تا آسمان ، و چهل سال كالبد آدم بر زمين افگنده بود . اينجا كه امروز خانه كعبه است ، و هر خلق كه بر وى گذشتى از فريشته و غير آن از آن صورت وى عجب داشتى . پس ابليس به ديدن وى آمد و بانگ بر وى [ b 9 ] زد . خشك شده بود و صلصال گشته ، و از وى بانگى آمد . ابليس را عجب آمد از آن صورت وى . چون بنگريد ميان وى را تهى ديد . به دهن وى فرو شد و به شكم او اندر بگشت بسيار . پس بسوى بينى بيرون آمد ، و نيز به سرش اندر شد و به مغزش اندر بگشت و بيرون آمد . و آن فريشتگان كه بر روى زمين بودند كه ابليس ملك ايشان بود ، چون از ميانهء آدم بيرون آمد از كافرى خويش كه به دل اندر داشت ، بر ايشان پيدا كرد و ايدون